لبخند بارانیگاهی باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست...گاهی از غصه تنها شدنش میبارد ...!!! | ||
باران ...باران آمد
و نغمه هاي سرد زمستان را
بر گونه هاي تب كرده ام سرود
باران آمد
و طرح لبخندم را
جان دوباره اي بخشيد
دوباره باران
بر جاي جاي بودنم بارید
و سايه هاي مردد را
از پيشاني ام زدود
و چه باران زيباست
آنگاه كه ميبارد
بر لاي لاي گرم دلتنگي
باز بارانباز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟
نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟
ادامه مطلب |
||
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir ] |